سديد الدين محمد عوفى
78
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
لشكر « 1 » جدا افتاد و هوا به غايت گرم شد « 2 » و نعمان مانده گشت « 3 » . از دور درختى « 4 » ديد . مركب بدان طرف « 5 » راند تا در سايهء « 6 » آن « 7 » درخت « 8 » استراحتى كند . چون برسيد « 9 » اعرابى پير ديد نشسته و پاى دراز كرده و سرود « 10 » مىگفت . نعمان « 11 » بر وى سلام كرد . اعرابى جواب بازداد . از وى پرسيد كه نعمان منذر را شناسى ؟ گفت نيكو شناسم مرا در موسم جوانى با مادر او دوستىها بوده است و در مقام مغازلت « 12 » و معاشقت بيك « 13 » جاى بسيار بودهايم . ساعتى ديگر « 14 » بود « 15 » . لشكر نعمان برسيد و او را خدمت كردند . پير دانست كه او نعمان است . روى بر خاك نهاد و به زبان تضرع گفت : ايها الامير عفوا « 16 » عن الشيخ الكاذب . اى پادشاه جرم اين دروغگوى عفو كن . نعمان بخنديد و از وى درگذشت و رقم عفو بر جريدهء او كشيد و السلام . [ منصور عباسى در مكه و پيرمردى كه او را ظالم و جائر خوانده بود ] حكايت ( 5 ) چنين « 17 » آوردهاند كه سالى امير المؤمنين منصور « 18 » عزيمت حج كرد و چون به مكه رسيد ميان صفا و مروه نزول كرد « 19 » . روزى نشسته بود و امير مكه محمد ابراهيم و برادرزادهء او حسن زيد عامل مكه « 20 » به نزديك او بودند و حكايت مىكردند كه ناگاه فريادى و شغبى برخاست . منصور پرسيد كه چيست ؟ گفتند « 21 » فرزندان عمرو « 22 » غفارىاند كه از حسن زيد مظلمت
--> ( 1 ) مج + گاه . ( 2 ) مپ 2 : بود . ( 3 ) مپ 2 : شد . ( 4 ) متن + را . ( 5 ) مپ 2 : جا . ( 6 ) مپ 2 : زير . ( 7 ) مپ 2 - آن . ( 8 ) مج - درخت ( 9 ) متن و مج : در زير آن درخت ( 10 ) مج + ى . ( 11 ) مج + ترسيد . ( 12 ) مج - و در مقام مغازلت . ( 13 ) مج : يك . ( 14 ) مج - ديگر . ( 15 ) مپ 2 - ديگر بود . ( 16 ) متن و مپ 2 : عفو ( 17 ) مپ 2 - چنين . ( 18 ) متن و مپ 2 : معتصم . ( 19 ) مج : فرمود . ( 20 ) متن و مپ 2 + بود ( 21 ) متن و مج : گفت . ( 22 ) مپ 2 : عمر ، مج : ابو عمر .